دوستان! این کتابهای آستریکس شد همه چیز من و همشون رو خوندم و برای خودم ترجمه کردم. اما خیلی از قسمتهای کتابها رو هم اصلا نفهمیدم چون تکيه کلامهای رومی بود و من سر در نمی آوردم و اعداد رومی هم داشت که حسابی گیجم کرده بود ...
اولش تصمیم نداشتم اونها رو چاپ کنم اما با دیدن کتابهای تن تن که دوباره چاپ شده بودند تصميم گرفتم من هم آستريکس رو چاپ کنم.
زياده از حد اعتماد به نفس داشتم چون اصلا شناختی از بازار کتاب کودک نداشتم و از طرفی صفحه آرايی اينجور کتابها واقعا مصيبته!
ترجمه اين کتابها خود جای بحث داره و الان که به عقب نگاه می کنم اگه می دونستم اين کار اينقدر سخته اصلا جلو نمی رفتم.
اولش فکر می کردم ترجمه کلمات داخل بالونهای بالای سر شخصيتهای داستان کاری نداره و ميشه در عرض ۲ هفته يک کتاب رو ترجمه کرد اما واقعا اينطور نبود.لغت به لغت اين کتاب جای بحث داره و بعدا فهميدم که چه خوش خيال بودم و کتاب پر بود از ضرب المثل های اروپايی که فقط خودشون ازش سر در می آوردن مثلا ما از وايکينگ ها چی می دونيم؟ فقط می دونيم که اهالی شمال اروپا رو وايکينگ می ناميدند..اما دراين داستانها کلی از وايکينگها حرف زده بود و من هم فقط انگليسی بلد بودم و آشنا به متلکهای اونها نبودم..
اين فقط يک قسمت از سختی کار بود
. قسمت ديگرش اسامی شخصيتها بود که ظاهرا يک اسم بود اما اسمی ترکيبی مثلَ Unhyginiux اسم ماهی فروش دهکده بودکه من اسمش رو گذاشتم >>> کثيفيکس
و يا اسم سگ اوبليکس..
dogmatix بود البتهdogmaticمنظور اصلی نويسنده بود و اسمی ترکيبی بود و يک نوع ايهام! اما من نمی تونستم معنای انگليسی رو منظور کنم چون در زبان فارسی ديگه ايهام نبود .چون معنای آدم خنگ و کودن نمی داد برای همين هم اسم سگه رو گذاشتم>>> هاپوماتيکس....
اولين کتابم رو دادم به يک ويراستار ادبی و ای کاش اين کار رو نمی کردم
، چون زيبايی اين کار به محاوره ای بودن متن است نه ادبی بودن!
فونت رو هم ساده گرفتم اما برای کتاب دومم فونت رو عوض کردم و از فونت کامران استفاده کردم..
خلاصه کتاب اولم رو با جلد شوميز چاپ کردم و چشمتون روز بد نبينه !اصلا استقبال نشد
!!
اما با فرستاندن اسکن جلد برای چند تا از سايتهای متعلق به دوستداران آستريکس در آلمان و هلند و سوئدو فرانسه دوستان جديدی پيدا کردم و اونها با صميميت تمام من رو در ترجمه ياری کردند و شايد باورتون نشه که چقدر ترجمه های ابتداييم برايم مسخره می اومدن و خدا رو شکر کردم که چه خوب شده فقط يک شماره از اين کتابها رو چاپ کردم و برای هر مطلبی در هر صفحه چندين ای ميل بين ما رد و بدل می شده و حتی طرح روی جلد رو هم برام ای ميل کردن و اينجا روش کار کرديم و تونستيم همون فايل رو فيلم و زينک کنيم و قابل چاپ شدن شد.
و کلمه به کلمه عبارات لاتین رو برام به انگلیسی ترجمه کردن و متلکهای اروپایی رو برام شرح دادن و من هم تونستم جایگزین فارسی اونها رو پیدا کنم..
.
خلاصه دوباره کتابها رو ترجمه کردم و تا حالا ۴ شماره رو چاپ کردم و آخرین کتابم رو قصرهای خدایان نام گذاشتم...و تازه یاد گرفتم که چه گونه باید کتاب چاپ کنم و چه جوری باید کتابهای  آستریکس رو ترجمه کرد!

 


 
 

 
 
 
 











  
©Asterix-persia.All right reserved.
Designed by Saman Sajadi