آستريکس و ديگچه

خبر هايی شده نه؟ مثل اينکه مهمون داره مياد ؟ آره يه مهمون اومده !دهکده رئيس دهکده بالای صخره ها است.خسيس تاتيکس اومده و با خودش يه ديگچه پر از سکه آورده می خواد که از گزند روميها اون پولها رو در امان نگه داره آخه مامور ماليات روميها در راه است ...
سکه ها رو به شجاع ترين جنگجوی دهکده مي
سپرن اون کيه؟

خودتون می دونين  که! آخه اين سوال داره؟خب خودشه آستريکس!
آ
ستريکس هم ديگچه رو می بره تو کلبه اش ،ولی صبح بعد از ساعتها نگهبانی می ره تو کلبه مي بينه که ای بابا ديگچه خاليه!
نه!خالی؟ آبروی دهکده که رفت! بايد دادگاه تشکيل بشه و متاسفانه آستريکس تبعيد ميشه و تا سکه ها رو پيدا نکنه حق نداره برگرده و اوبليکس هم که می  دونيد اون هم خودش رو تبعيد اجباری می کنه و ...
خودتون بريد کتاب رو بخونيد چرا همش من بايد داستان رو تعريف کنم ؟
!



آستريکس
و قصرهای خدايان

سزار می بينه تنها راه نابودی گلی های سرکش، هضم کردن اونها در فرهنگ روميهاست و تصميم می گيره يه شهر بزرگ بسازه .اون هم پيرامون دهکده گلی ها و عجب ماجراهايی پيش مياد و عجب اپارتمانهايی و چه مستاجرايی...
بقيه اش رو نمی گم تا کمی از تنبلی دست بکشيد و بريد خودتون داستان رو بخونيد...

 

 


آستريکس و قاليچه جادويی ايرانی

ماجرا اينه که يه مرتاض با مخ می خوره وسط دهکده و جريان يه خشکسالی است در هندوستان و مرشد اعظم هم گفته اگه بارون نياد شاهزاده خانم رو قربانی خواهد کرد و زمان می گذرد و بايد عجله کرد... 

 


آستريکس و کلوپاترا

کلوپاترا بد جوری عصبانی است و با سزار شرط می بنده که در عرض ۳ ماه قصری برای سزار بسازه و به معمارش دستور ميده که اينکار رو انجام بده و او هم پيش جادوفيکس مياد و ازش کمک می خواد و در ادامه جادوفيکس و آستريکس و اوبليکس به مصر سفر می کنن...
 

 

 
 


 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 













  
©Asterix-persia.All right reserved.
Designed by Saman Sajadi