Le domaine des Dieux / The mansions of the gods - 1971
آستريکس ـ قصرهای خدايان


سزار می بينه تنها راه نابودی گلی های سرکش هضم کردن اونها در فرهنگ روميهاست و تصميم می گيره يه شهر بزرگ بسازه.اون هم پيرامون دهکده گلی ها و عجب ماجراهای پيش مياد و عجب اپارتمانهايی و چه مستاجرايی!خب بقيه اش رو نمی گم تا کمی از تنبلی دست بکشيد و بريد خودتون داستان رو بخونيد...

 

 

 


 
Les lauriers de César / Asterix and the laurel wreath - 1972
آستريکس و تاج گل سزار
 

عجب کار خطرناکی! آخه اين هم شد شرط بندی؟شوخی اون هم با تاج سزار؟ تازه می خوان باهاش سوپ درست کننى اينا ديگه کين؟ استريکس و اوبليکس می رن روم تا تاج گل سزار رو بدزدن و بيارن گل و ... .

 


 

Le devin / Asterix and the soothsayer - 1972
آستريکس و پيش گو
 

باز هم اين غيب گو ها! امان از دستشون! خالی بندهای متقلب و باز هم اين خانمهای ساده لوح که به اونها اعتماد می کنن و چه مصيبتهايی که پيش نمياد...

 

Astérix en Corse / Asterix in Corsica - 1973
آستريکس و جنگجويان جزيره کورس
 

خب قبل از اينکه بگم ماجرای اين داستان چيه اين رو بگم که من بعنوان مترجم، اين داستان رو خيلی دوست دارم. اصلا می دونيد وقتی اون کورسی ها غيرتی ميشن حال می کنم!
در يه جايی از داستان
، اوبليکس رفته تو نخ خواهر اون کورسيه و بهش هشدار دادن که مراقبت رفتارت باش!
خلاصه داستان اينه که يکی از رئيسای کورسی رو به گل تبعيد کردن و طی يه جريانی رفقای ما او رو آزاد می کنن و با او همراه ميشن و ميرن جزيره کورس و کلی ماجرا اونجا داشتن راستی اين رو بگم که اين داستان من رو ياد ماجراهای گروههای مافيايی سيسيلی ميندازه
.
و باز هم يه نبرد حسابی برای بيرون راندن رومی ها از جزيره
! اميدوارم بتونم اين کتاب رو چاپ کنم تا شما هم مثل من از خوندنش لذت ببريد.

 

 

Le cadeau de César / Asterix and Caesar's gift - 1974
آستريکس و هديه سزار


آخ آخ اين داستان هم خيلی با حاله
. اين سزار خودمونيم خيلی کلک است .به هر کدوم از سرداراش يه هديه ميده، اما برای تنبيه يکی از اونها که کمی سر به هوا است قباله دهکده رفقای ما رو پيش کش می کنه! فکر کنم خودتون فهميديد يعنی چی؟
خب پس فهميديد چه خبر هايی قراره بشه
؟!...

 

 

La grande traversée / Asterix and the great crossing - 1975
آستريکس در عبور بزرگ
 

می دونيد اين داستان رو کجا خوندم؟
خب راستش من اين کتاب رو هر چی گشتم پيداش نکردم و حتی دوست
آلمانيم که در ترجمه اين کتابها کمکم می کرد هم نتونست برام پيداش کنه .وقتی پارسال رفته بودم دوبی اين کتاب رو از يک کتاب فروشی تو سيتی سنتر خريدم و همون شب تو هتل خوندمش.
اين رفقای ما سوار قايق ميشن تا برن يه جايی و سر از قاره آمريکا در ميارن
! اونجا دختر رئيس قبيله سرخپوستها عاشق اوبليکس ميشه...و اوبليکس هم از دختره خوشش نيومده بود و هر جور بود می خواست از دستش فرار کنه... . 


 

Obélix et compagnie / Obelix and Co. - 1976
اوبليکس و شرکتش

تو اين داستان توی روم ،منهير يا همون تخته سنگهای ايستاده ای که اوبليکس درست ميکنه مد ميشه و اين هم جزو حماقتهای سزار بود و اين رفيق گنده ما يه دفعه پولدار ميشه و خودش رو گم ميکنه و البته زن پيرتريکس هم بدش نمياد که باهاش يه جورايی رابطه برقرار کنه! و ميون رفقا دلخوريهايی پيش مياد و... .

 

 


Astérix chez les Belges / Asterix in Belgium - 1979
آستريکس در بلژيک
 

سزار در اخرين نبردش اقرار ميکنه که بين قبايل گلی بلژيکی ها از همه خطرناکتر هستند و شجاعترين گلی ها اينها هستن!
خب معلومه اين خبر چه حالی به رفقای ما ميده؟ به رگ غيرتشون بر می خوره و می رن بل
ژيک تا ثابت کنن اونها شجاع ترن و يه مسابقه ترتيب ميدن و از سزار هم ميخوان که داور بشه...

 

 




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 





 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





  
©Asterix-persia.All right reserved.
Designed by Saman Sajadi