Astérix et les Normands / Asterix and the Normans - 1967
آستريکس و نورمن ها


خواهر زاده رئيس ماتيکس رو به خاطر اينکه مرد بشه فرستادنش به دهکده و در همين موقع نورمن ها تصميم گرفتن يه سری بيان گل ببينن اين ترس چيه؟؟؟ آخه فکر می کردن با ترس ميشه پرواز کرد!
گودوفيکس که خيلی از اين خبر ترسيده بود تصميم  می گيره برگرده به لوتتيا.اما در طول مسير توسط اون مردان وحشی اسير ميشه و بالاخره ترس رو تجربه می کنه.
آستريکس و اوبليکس هم رفتن گودوفيکس رو آزاد کردن و نورمن ها رو به پرواز درآوردن و اينجا بود که گودوفيکس حس کرد ديگه نه بابا مرد شده!
...

 

 


 
Asterix  Legionaria-1962
آستريکس و دوره سربازي


می دونيد چی شده؟ نه؟ وای وای وای اين اوبليکس بازم عاشق شده...
عاشق يه دختره خوشگل به نام پانناسا شده اما دلش بدجوری شکست آخه فهميد که دختره نامزد داره
! چه بد شد؟ نه؟ولی خوب نامزد دختره رفته سربازی و اعزامش کردن به جبهه افريقا و اوبليکس هم می خواد  مثلا واسه دختره مردونگی در بياره و ميگه ميرم دنبالش ناراحت نباش و استريکس هم طبق معمول می ره دنبالش و با هم در ارتش سزار ثبت نام می کنن و اما اين ها بعضی از قوانين ارتش رو تغيير می دن آخه خوب ديگه کارشون درسته  تا بقيه داستان رو کی بخونيد ...

 

Le bouclier Arverne / Asterix and the chieftain's shield - 1968
آستريکس و سپر سردار بزرگ


رئيس ماتيکس بدجوری حالش خراب شده و جادوفيکس بهش ميگه بايد بری مرکز آب درمانی اونجا بايد درمان بشی و استريکس و اوبليکس هم همراهش می رن ولی تو
اون دهکده ادب رو رعايت نکردن و بچه های بدی بودن بيرونشون کردن و اومدن بيرون و تو فکر يه تفريح حسابی بودن که با نماينده سزار رو به رو شدن و ديگه چی بهتر از يه مشت و مالی حسابی  و بيچاره اون  سرباز های رومی طفلکی ها!
خلاصه تازه آستريکس می فهمه قضيه چيه و اون نماينده سزار دنبال چی اومده آخه سزار در بدر دنبال سپر سردار بزگ گلی است که در جنگ قبلی شکست خورده بود و حالا می خواست با اون پسر يه جشن پيروزی بگيره اما مگه
آستريکس بی خيال ميشه ،هان؟ پس بقيه داستان رو دنبال کنيد تا کمی بيشتر بخندين  باشه؟ 

Astérix aux jeux olympiques / Asterix at the olympic games -1968
آستريکس در بازيهای المپيک


جنب و جوش عجيبی در اردوگاه روميها بپاست و مثل اينکه خبرهايی شده ؟ نه؟ولی خبر اين بود که قراره بازيهای المپيک در يونان برگزار شود  و بايد تيم روميها انتخاب بشه! اين خبر بگوش اهالی دهکده می رسه و اونها هم تصميم می گيرن در بازبهای المپيک شرکت کنن ولی روميها ميگن شما نمی تونيد چون گل يه کشور اشغالی است خب چه اشکالی داره دوستای ما هم مصلحتی ميشن جزو اهالی روم .نه؟
و تيم فقط يک عضو داره اون هم آستريکس است ولی کلی مربی داره و
آخ چی بگم از طرفداراش.مثل اينکه همه بايد آماده سفر بشن !برو که رفتيم...

 

 

Astérix et le chaudron / Asterix and the cauldron - 1969
آستريکس و ديگچه
 

خبر هايی شده نه؟ مثل اينکه مهمون داره مياد ؟ آره يه مهمون اومده.رئيس دهکده بالای صخره ها است خسيس تاتيکس اومده و با خودش يه ديگچه پر از سکه آورده می خواد که از گزند روميها اون پولها رو در امان نگه داره آخه مامور ماليات روميها در راه است ...سکه ها رو به شجاع ترين جنگجوی دهکده ميسپرن اون کيه؟
خودتون می دونين  که! آخه اين سوال داره؟خب خودشه استريکس
!
آ
ستريکس هم ديگچه رو می بره تو کلبه اش ولی صبح بعد از ساعتها نگهبانی می ره تو کلبه مي بينه که ای بابا ديگچه خاليه!
نه!!خالی؟ آبروی دهکده که رفت!بايد دادگاه تشکيل بشه و متاسفانه آستريکس تبعيد ميشه و تا سکه ها رو پيدا نکنه حق نداره برگرده و اوبليکس هم که می  دونيد اون هم خودش رو تبعيد اجباری می کنه و ...
.خودتون بريد کتاب رو بخونيد چرا همش من بايد داستان رو تعريف کنم ؟

 

Astérix en Hispanie / Asterix in Spain - 1969
آستريکس در اسپانيا
 

سزار  کل شبه جزيره هيسپانيولا رو اشغال ميکنه اما يه دهکده هنوز مقاومت ميکنه و رهبر اونها خيلی سمج است ولی خوب يه بد شانسی !پسر شيطون رئيس دهکده اسير ميشه و اون رو بعنوان گروگان ميفرستن به گل تا اونجا در اردوگاههای مستحکم رومی ازش نگهداری بشه اسم پسره پپ است و در گل از دست سرباز ها فرار ميکنه و گير استريکس و اوبليکس می افته و اونها هم تصميم می گيرن که برش گردونن خونه اش اما نمی دونيد اين پپ چه جونوريه؟!
بايد داستان  بخويد تا کمی خدا رو شکر کنيد که اينجا نيست!

 


 

La zizanie / Asterix and the Roman agent - 1970
آستريکس و جاسوس رومی
 

سزار بالاخره تصميم خودش رو می گيره...عجب مثل اينکه بايد دهکده گلی ها از صفحه روزگار محو بشه! چيکار می خواد کنه؟
يه جاسوس ميفرسته تا  سر  از کار اونها دربياره و نقاط ضعفشون رو شناسايی کنه
!
ولی خودمونيم اين رفقای ما آيا می تونن با خودشون کنار بيان يا نه؟
 

 


Astérix chez les Helvêtes
/ Asterix in Switzerland - 1970

آستريکس در سويس

ای بابا اينه سويس رفتن چيکار؟خب کار دارن ديگه !آخه يکی نيست به من بگه مگه فضولی؟
اونها می رن به سويس تا يه گل رو از کوههای آلپ بچينن و اون يه داروی موثر است تا يکی رو از مرگ نجات بدن و عجب ماجراهايی براشون پيش مياد
!
ولی اين نظافت سويسی ها هم عجب مصيبتی است ها ؟

 

 




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 










 

 



 

 

 

 







 

 






  
©Asterix-persia.All right reserved.
Designed by Saman Sajadi